شوک اصلاحات در صنعت بیمه

زهرا افشاری
صنعت بیمه ایران در نقطه عطف تاریخی خود، میان تلاطمهای اقتصادی و نیاز مبرم به نوسازی ساختاری گرفتار شده است، جایی که سایه سنگین رشتههای اجباری و زیانده، سودآوری شرکتها را به چالش کشیده و بیمه مرکزی را به عنوان نهاد ناظر، در آزمونِ سخت گذار از نظارت سنتی به حکمرانی هوشمند قرار داده است. تغییری که میتواند سرنوشت پایداری مالی و ضریب نفوذ این صنعت را در ماههای پیش رو تعیین کند.
به گزارش پایگاه خبری افق و اقتصاد، نوسانات شدید ارزی، تورمهای لجامگسیخته و تغییرات سریع تکنولوژیک، شرکتهای بیمه را در موقعیتی قرار داده است که دیگر روشهای کلاسیک جذب پرتفو پاسخگوی بقای آنها در بازار نیست. در کانون این طوفان تغییرات، بیمه مرکزی بهعنوان نهاد حاکمیتی و سکاندار این زیستبوم، در یک موقعیت حساس و استراتژیک ایستاده است؛ جایی که باید میان حمایت از بقای مالی شرکتها و الزام آنها به نوآوری، تعادلی ناپایدار برقرار کند.
تحلیل وضعیت کنونی این صنعت نشان میدهد که وابستگی بیش از حد به رشتههای زیاندهی نظیر بیمه شخص ثالث و درمان، حاشیه سود شرکتها را بهشدت محدود کرده و آنها را به سمت «بیمهگریِ بقا» سوق داده است. در این میان، بیمه مرکزی با ابزارهای نظارتی خود، از جمله سختگیری در کفایت ذخایر فنی و مدیریت توانگری مالی، تلاش دارد تا از وقوع بحرانهای احتمالی در صنعت جلوگیری کند. با این حال، کارشناسان معتقدند که نظارتِ صرف بر توانگری مالی، اگر با تسهیلگری در سرمایهگذاری و اصلاح نظام تعرفهگذاری همراه نشود، میتواند صنعت را به ورطه انفعال بکشاند. بیمه مرکزی در حال حاضر با یک دوگانه تاریخی دست و پنجه نرم میکند؛ از یکسو باید با اقتدار بر سلامت مالی شرکتها نظارت کند و از سوی دیگر، موانع دستوپاگیر اداری را برای ظهور محصولات نوین کنار بزند.
ورود پرشتاب استارتاپها و پلتفرمهای دیجیتال به بازار بیمه، عرصه رقابت را به کلی تغییر داده و بیمه مرکزی را در خط مقدم مدیریت تقابل سنت و مدرنیته قرار داده است. در حالی که اینشورتکها با کاهش هزینههای عملیاتی و شفافیت در ارائه خدمات، نبض بازار را در دست گرفتهاند، نهاد ناظر تلاش میکند تا ضمن حمایت از این جریان نوآورانه، ریسکهای سیستمی و هرجومرجهای احتمالی در شبکه فروش سنتی را نیز کنترل کند. این کشمکش میان حفظ شبکه قدیمی نمایندگان و پذیرش مدلهای دیجیتال فروش، یکی از پیچیدهترین پروندههای روی میز بیمه مرکزی است که خروجی آن میتواند مسیر آینده ضریب نفوذ بیمه در کشور را تعیین کند.
در نهایت، عبور از این دوران گذار بدون همافزایی واقعی ممکن نخواهد بود. بیمه مرکزی باید با خروج از لاک محافظهکارانه و حرکت به سمت حکمرانی دادهمحور، فضای بازی را برای شرکتهای بیمه باز کند تا آنها بتوانند با عبور از چنبره رشتههای اجباری، به سمت بیمههای زندگی و پوششهای تخصصی ریسک حرکت کنند. صنعت بیمه ایران برای اینکه بتواند در اقتصاد پرچالش کشور به یک ضربهگیر واقعی تبدیل شود، بیش از آنکه به دستورالعملهای جدید نیاز داشته باشد، نیازمند یک پوستاندازی فکری است که راهبری آن در دستان تیم مدیریتی بیمه مرکزی قرار دارد. اگر این نهاد بتواند با سیاستگذاری هوشمندانه، اعتماد عمومی را به ایفای تعهدات صنعت جلب کند و همزمان با حذف رانتها و پیچیدگیهای غیرضروری، راه را برای رقابتِ مبتنی بر نوآوری هموار سازد، میتوان به آیندهای امیدوار بود که در آن بیمه، نه یک هزینه تحمیلی بلکه یک رکن اساسی در امنیت روانی و اقتصادی جامعه است.




