سرابِ صلح در تنگه هرمز

چرا توافق «دقیقه نود» واشینگتن و تهران، به جای ثبات، ناپایداری را بازتولید می‌کند؟

امیر رضایی

گزارش تحلیلی از سراب تنگه هرمز برای ترامپ و عقده گشایی او در بازی قیمت نفت و کمبود نفت جهانی

پایگاه خبری افق و اقتصاد _ در حالی که دیپلماسی در راهروهای واشینگتن و تهران میانِ بیمِ «جنگِ پاییزی» و امید به «توافقِ تابستانی» سرگردان است، بازارهای انرژی با نگاهی به لرزشِ دستِ سیاست‌مداران، نفس در سینه حبس کرده‌اند. آنچه امروز به عنوان «توافق احتمالی» بر سر زبان‌ها افتاده، فراتر از یک بن‌بست دیپلماتیک، نشان‌دهنده بن‌بستی راهبردی است که در آن، نه ترامپ قادر به عقب‌نشینی از میراثِ فشار حداکثری است و نه تهران مجالی برای تکرارِ اشتباهاتِ گذشته دارد. این گزارش، واکاویِ این حقیقت تلخ است که چگونه حتی در صورت دست‌یافتن به یک آتش‌بس، «عدم‌قطعیت» همچنان سکان‌دارِ جریان نفت و امنیت منطقه خواهد بود.

توافق احتمالی میان آمریکا و ایران، پر از ابهام‌های اساسی است؛ ابهام‌هایی که تولیدکنندگان، شرکت‌های حمل‌ونقل و بیمه‌گران را با این پرسش بنیادین روبه‌رو کرده است: آیا می‌توان روی بازگشتِ شرایطِ عادی در خلیج فارس شرط بست؟ در حالی که هیچ تضمینی برای رسیدن آمریکا و ایران به توافق نهایی یا حتی تمدیدِ دوباره آتش‌بسِ شکننده‌ی فعلی وجود ندارد.

به نقل از «اکونومیست»، دیپلمات‌ها در واشینگتن، پیش از تعطیلات «مموریال دی»، امیدهای بسیاری به قریب‌الوقوع بودن توافق داشتند. هیئت‌هایی از پاکستان و قطر به‌عنوان میانجی به تهران سفر کردند و ترامپ نیز پس از گفت‌وگو با رهبران منطقه، اعلام کرد توافق «تا حد زیادی مذاکره شده» و «به‌زودی» رونمایی خواهد شد. اما یک روز بعد، لحن او تغییر کرد؛ ترامپ گفت نمایندگانش نباید برای نهایی‌کردن توافق «عجله» کنند و مشاورانش مدعی شدند شاید یک هفته دیگر زمان لازم باشد. او با انتشار تصویری از یک جنگنده آمریکایی با بمب و نوشته «از توجه شما به این موضوع متشکریم»، پیام‌های متناقضی را مخابره کرد. در ادامه، آمریکا در اواخر ۲۵ مه، مواضع پرتاب موشک و قایق‌های ایرانی را در تنگه هرمز هدف قرار داد.

ایران و آمریکا نزدیک به دو ماه در وضعیتی شبیه به آتش‌بسِ دو هفته‌ای اولیه قرار داشته‌اند. با وجود حملات اخیر، احتمالاً این آتش‌بس از هم نمی‌پاشد؛ اما نه آن توافق بزرگ و پایان‌دهنده جنگی که ترامپ تصویر می‌کند، بلکه در بهترین حالت، توافقی برای خریدن زمان و ادامه گفت‌وگوها درباره توافق نهایی. به احتمال زیاد، توافق فعلی صرفاً شامل تمدید آتش‌بس برای دست‌کم ۶۰ روز دیگر، همراه با اصولی کلی مانند بازگشایی احتمالی تنگه هرمز، اعمال محدودیت بر برنامه هسته‌ای ایران و کاهش بخشی از فشار تحریم‌ها خواهد بود. سپس طی تابستان، دو طرف درباره نحوه اجرای این اصول مذاکره خواهند کرد. ایران در یک توافق مقدماتی احتمالاً غنی‌سازی اورانیوم را برای چند سال متوقف می‌کند، اما هنوز باید روشن شود چه نهادی پایبندی ایران را راستی‌آزمایی می‌کند و ایران برای چه نقاط عطفی باید پیش برود تا آمریکا در مقابل، تحریم‌ها را کاهش دهد یا لغو کند.

اختلاف‌های جدی بر سر منافع اقتصادی فوری ایران وجود دارد: تهران خواستار دریافت سریع منافع اقتصادی هم‌زمان با امضای توافق است، اما مقام‌های آمریکایی فقط با یک معافیت محدود برای صادرات بخشی از نفت ایران موافق‌اند و نه آزادسازی فوری میلیاردها دلار دارایی مسدودشده. واشینگتن می‌گوید امتیازها باید به پیشرفت واقعی مذاکرات هسته‌ای گره بخورد. اختلاف دیگر بر سر ذخیره بیش از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ایران است که تا سطحی نزدیک به درجه تسلیحاتی غنی‌سازی شده است. ترامپ و متحدانش مدعی‌اند ایران پذیرفته این مواد را از کشور خارج کند، اما ایران این را رد می‌کند و می‌گوید فقط حاضر است غلظت آن را در داخل کشور کاهش دهد. یک راه‌حل میانی احتمالی مطرح شد: تحویل مواد به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و نظارت این نهاد بر رقیق‌سازی.

نکته مغفول در این میان، «فرسودگی زیرساخت‌های انرژی» در ایران به دلیل تحریم‌های طولانی‌مدت است. حتی اگر فردای امضای توافق، تحریم‌ها لغو شود، ظرفیت تولید نفت ایران نیازمند سرمایه‌گذاری‌های سنگین برای بازسازی چاه‌ها و خطوط لوله است؛ واقعیتی که در محاسبات خوش‌بینانه «سیاسیون» جایگاهی ندارد. ایران به توافق نیاز دارد چون محاصره عملی بنادرش از سوی آمریکا، صادرات نفت را شدیداً مختل کرده و ممکن است تهران را ناچار به بستن برخی چاه‌های نفت کند؛ اقدامی پرهزینه. مخازن نفتی خشکی ایران هم بیش از ۸۰ درصد پر شده‌اند.

با این حال، تیم تصمیم گیرنده سیاسی ایران به این نتیجه رسیده‌اند که ترامپ حتی بیش از آن‌ها به توافق نیاز دارد، بنابراین فعلاً انگیزه‌ای برای دادن امتیاز بیشتر ندارند. یکی از دلایل تغییر لحن ظاهری ترامپ همین اختلاف‌هاست؛ دلیل دیگر سیاسی است. ترامپ در دوره اول ریاست‌جمهوری‌اش از برجام (توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ در زمان اوباما) خارج شد و سال‌ها آن را «یکی از بدترین توافق‌های تاریخ» نامیده بود.

ترامپ در مواجهه با بازار نفت، بیش از آنکه با منطق کلاسیک «تنظیم عرضه و تقاضا» عمل کند، با منطق یک سیاستمدارِ کم‌حوصله و شدیداً حساس به شاخص‌های فوری اقتصادی پیش می‌رود. ذهنیت او بر یک گزاره ساده اما پرهزینه استوار است: قیمت بنزین باید پایین بماند تا فشار سیاسی بر کاخ سفید و جمهوری‌خواهان کاهش یابد. از همین رو، نفت برای ترامپ صرفاً یک کالای استراتژیک نیست؛ بلکه یک متغیر انتخاباتی است که باید با هر ابزار ممکن مهار شود. توییت‌های او، چه درباره ایران، چه اوپک و چه تولیدکنندگان آمریکایی، در واقع بخشی از یک سیاست پیام‌رسانی لحظه‌ای است که هدفش القای این پیام به بازار است: «رئیس‌جمهور آماده مداخله است و اجازه جهش قیمت را نخواهد داد

اما مشکل اینجاست که بازار جهانی نفت، برخلاف تصور ترامپ، به‌ندرت با تهدیدهای لفظی به‌طور پایدار مسیر خود را عوض می‌کند. واکنش اولیه بازار به توییت‌های او معمولاً سریع، هیجانی و بعضاً پرنوسان است؛ قیمت‌ها ممکن است در کوتاه‌مدت افت کنند یا معامله‌گران به‌صورت موقت موقعیت‌های خود را بازآرایی کنند، اما این اثر، بیشتر روانی و مقطعی است تا ساختاری. سرمایه‌گذاران، پالایشگاه‌ها و شرکت‌های کشتیرانی می‌دانند که در نهایت، نفت تابع واقعیت‌های سختی مانند ظرفیت تولید، امنیت مسیرهای حمل‌ونقل، سطح ذخایر، و ریسک ژئوپلیتیک است؛ نه فقط یک پیام در شبکه‌های اجتماعی. به همین دلیل، هر بار که ترامپ با لحنی تهاجمی در شبکه‌های اجتماعی موضع می‌گیرد، بازار برای چند ساعت یا چند روز تکان می‌خورد، اما به‌سرعت به محاسبه ریسک‌های واقعی بازمی‌گردد.

از این منظر، توییت‌های ترامپ را باید بخشی از «دیپلماسی نمایشی» او دانست؛ دیپلماسی‌ای که هم برای بازار داخلی آمریکا پیام دارد و هم برای بازیگران منطقه‌ای. او می‌کوشد همزمان این تصویر را بسازد که آمریکا هنوز توان تعیین قواعد بازی را دارد و نیز به رأی‌دهنده آمریکایی این اطمینان را بدهد که دولتش نگران هزینه زندگی است. با این حال، واکنش بازار جهانی نشان داده که چنین پیام‌هایی اگرچه می‌توانند نوسان کوتاه‌مدت ایجاد کنند، اما نمی‌توانند جایگزین یک توافق پایدار، کاهش واقعی تنش، یا افزایش قابل اتکای عرضه شوند. در نتیجه، هر توییت تازه از ترامپ بیشتر شبیه یک «سیگنال سیاسی» است تا یک راهکار اقتصادی؛ سیگنالی که بازار آن را می‌بیند، اما لزوماً به آن اعتماد نمی‌کند.

پیامدهای سیاسی و کنگره: توافق احتمالی می‌تواند نیازمند بررسی کنگره شود و جمهوری‌خواهان کنگره که معمولاً از ترامپ پیروی می‌کردند، نشانه‌هایی از نارضایتی بروز داده‌اند. دلیل این نارضایتی فقط ایران نیست؛ آن‌ها نگران‌اند قیمت بنزین که به‌طور متوسط از ۴.۵ دلار برای هر گالن گذشته، در انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر به ضررشان تمام شود. همچنین از برخی تصمیمات دیگر ترامپ ناراضی‌اند، از جمله صندوق ۱.۸ میلیارد دلاری با پول مالیات‌دهندگان برای متحدان سیاسی‌اش و حمایت او از کن پکستون به‌عنوان نامزد بعدی جمهوری‌خواهان برای سنای تگزاس، با وجود اتهام رشوه‌خواری و استیضاح از سوی برخی اعضای حزب خودش.

راجر ویکر، رئیس کمیته نیروهای مسلح سنا، توافق در حال شکل‌گیری را «فاجعه» خوانده و گفته این توافق «ارزش کاغذی را هم که روی آن نوشته می‌شود نخواهد داشت». لیندسی گراهام نیز هشدار داده چنین توافقی ممکن است «تغییری بزرگ در موازنه قدرت منطقه» ایجاد کند. مخالفت‌ها تنها از سوی جمهوری‌خواهان نبود: در ۱۹ مه، سنای آمریکا بررسی قطعنامه‌ای درباره اختیارات جنگی را پیش برد که در صورت تصویب می‌توانست دست ترامپ را برای حملات بیشتر علیه ایران ببندد. چهار جمهوری‌خواه نیز برخلاف خط حزبی از آن حمایت کردند. مجلس نمایندگان قرار بود در ۲۱ مه طرح مشابهی را بررسی کند، اما مایک جانسون، رئیس مجلس، وقتی احتمال تصویب را دید، روند رأی‌گیری را متوقف و مجلس را به تعطیلاتی طولانی فرستاد.

ترامپ در موقعیت دشواری قرار گرفته است: اگر توافق کند، ممکن است جناح خودش دچار شکاف شود؛ اگر درگیری از سر گرفته شود، باز هم همین خطر وجود دارد. نتیجه‌گیری صریح این بود که «نه صلح برای او بی‌هزینه است و نه جنگ».

 نکته مغفول در این میان، «فرسودگی زیرساخت‌های انرژی» در ایران به دلیل تحریم‌های طولانی‌مدت است. حتی اگر فردای امضای توافق، تحریم‌ها لغو شود، ظرفیت تولید نفت ایران نیازمند سرمایه‌گذاری‌های سنگین برای بازسازی چاه‌ها و خطوط لوله است؛ واقعیتی که در محاسبات خوش‌بینانه «سیاسیون» جایگاهی ندارد.

تحلیل‌گران ریسک (Risk Analysts) بر این باورند که حتی در صورت رفع انسداد تنگه هرمز، تا زمانی که «بیمه نفتکش‌ها» (P&I Clubs) ریسکِ فعالیت در خلیج فارس را بالا ارزیابی کنند، هزینه حمل‌ونقل دریایی کاهش نخواهد یافت. این یعنی «صادراتِ نفت» به معنای «بازگشتِ جریانِ نقدی» نیست. تهران با مخازنِ ۸۰ درصد پُر، در وضعیتی است که اگر نتواند زنجیره تأمین خود را فوراً احیا کند، با بحران «انباشتِ تولید» مواجه خواهد شد.

سایه سنگینِ عدم‌قطعیت، تا پایان تابستان بر منطقه مستولی خواهد بود. حتی اگر کاغذی امضا شود، تا زمانی که ترامپ درگیرِ تلاطم‌های سیاسی داخلی است، هیچ تضمینی برای پایداریِ آتش‌بس وجود ندارد. امیر علی عزیز، به عنوان سردبیر، باید این نکته را برجسته کنیم: این توافق، پایانِ بحران نیست؛ تنها مدیریتِ آن برای جلوگیری از انفجار در فصل انتخابات است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا