دریای سرخ؛ گلوگاه شکننده تجارت جهانی

واکاوی ابعاد اقتصادی باب‌المندب و ریسک بسته شدن آن

حامد سلیمانی – پژوهشگر اقتصادی
پایگاه خبری افق و اقتصاد _ تنگه باب‌المندب در نقطه اتصال دریای سرخ به خلیج عدن و اقیانوس هند، یکی از حساس‌ترین گلوگاه‌های تجارت جهانی به شمار می‌رود؛ گذرگاهی که هم‌زمان مسیر اصلی اتصال آسیا به اروپا و یکی از شریان‌های حیاتی انرژی جهان است.

این آبراه استراتژیک در کنار کانال سوئز، بخش بزرگی از جریان تجارت دریایی جهان را هدایت می‌کند و هرگونه اختلال در آن، به‌سرعت در بازارهای انرژی، حمل‌ونقل و زنجیره تأمین جهانی منعکس می‌شود. در شرایطی که تنش‌های منطقه‌ای و محدودیت‌های امنیتی در دریای سرخ رو به افزایش است، مفهوم محاصره دریایی بیش از هر زمان دیگری به یک متغیر تعیین‌کننده در اقتصاد جهانی تبدیل شده است. این گزارش تلاش می‌کند با تکیه بر داده‌های آماری و تحلیل ژئوپلیتیک، اهمیت باب‌المندب و پیامدهای احتمالی اختلال در آن را بررسی کند.

شمای کلی از ابعاد اقتصادی باب‌المندب

باب‌المندب یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های حمل‌ونقل دریایی جهان است که طبق برآوردهای بین‌المللی، سالانه میان ۲۰ تا ۲۶ هزار کشتی، معادل حدود ۱۵ درصد تجارت دریایی جهان از آن عبور می‌کنند. این مسیر کوتاه‌ترین راه ارتباطی میان تولیدکنندگان آسیایی و بازارهای اروپایی است و به‌طور مستقیم از کانال سوئز تغذیه می‌شود. به این معنا که هر کشتی عبوری از سوئز، ناگزیر از عبور از باب‌المندب نیز است.

اهمیت این مسیر زمانی روشن‌تر می‌شود که بدانیم حجم کالای عبوری از دریای سرخ و سوئز در برخی برآوردها به حدود ۳۰ درصد تجارت جهانی کالاهای کانتینری و حدود ۴۰ درصد کالاهای خشک جهان می‌رسد. این کالاها شامل غلات، قطعات صنعتی، مواد شیمیایی و محصولات مصرفی هستند که ستون فقرات تجارت جهانی را تشکیل می‌دهند.

در حوزه انرژی نیز نقش این تنگه بسیار تعیین‌کننده است. بر اساس داده‌های اداره اطلاعات انرژی آمریکا، روزانه حدود ۹ تا ۹.۳ میلیون بشکه نفت خام و فرآورده‌های نفتی از مسیر دریای سرخ و باب‌المندب عبور کرده است. که رقمی معادل بیش از ۱۱ تا ۱۲ درصد تجارت دریایی نفت جهان را به خود اختصاص می دهد. این حجم عظیم انرژی عمدتا از کشورهای خلیج فارس به مقصد اروپا و شرق آسیا جریان دارد.

نقش باب‌المندب در امنیت انرژی و تجارت جهانی

باب‌المندب نه‌تنها مسیر عبور نفت خام، بلکه شاهراه انتقال گاز طبیعی مایع، فرآورده‌های پالایشی و کالاهای صنعتی است. این مسیر به‌ویژه برای تأمین انرژی اروپا اهمیت حیاتی دارد، زیرا بخش قابل توجهی از واردات انرژی این منطقه از طریق دریای سرخ و کانال سوئز انجام می‌شود.

از نظر حجم تجارت، این گذرگاه یکی از پرترافیک‌ترین مسیرهای دریایی جهان است. سالانه حدود ۱.۶ میلیارد تن کالا از این مسیر عبور می‌کند که آن را در زمره حیاتی‌ترین شریان‌های لجستیکی جهان قرار می‌دهد. هرگونه انسداد یا ناامنی در این مسیر، به معنای اختلال مستقیم در جریان تجارت بین‌قاره‌ای است. در بحران‌های اخیر، مشاهده شده که شرکت‌های کشتیرانی با افزایش ریسک امنیتی، به‌سرعت مسیرهای خود را تغییر داده‌اند. این تغییر نه‌تنها هزینه‌ها را افزایش داده، بلکه باعث ازدحام در مسیرهای جایگزین و فشار مضاعف بر شبکه حمل‌ونقل جهانی شده است.

مقایسه هرمز و باب المندب در تجارت دریایی

در منظومه تجارت جهانی، دریای سرخ و به‌ویژه گذرگاه باب‌المندب یک پهنه آبی تعیین‌کننده برای توازن کل تجارت دریایی محسوب می‌شود. برخلاف تنگه هرمز که بیشتر نقش یک دهانه انرژی‌محور را دارد، باب‌المندب در قلب یک سیستم به‌هم‌پیوسته دریایی قرار گرفته که دریای سرخ را به کانال سوئز و سپس به مدیترانه متصل می‌کند. همین اتصال پیوسته باعث شده حدود ۱۸ تا ۲۰ درصد هزینه‌های ریسک بیمه‌ای در مسیر آسیا_اروپا به این پهنه آبی مرتبط باشد؛ رقمی که نشان می‌دهد ناامنی در دریای سرخ فقط یک نقطه را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد، بلکه کل یک کریدور دریایی را فعال یا غیرفعال می‌کند.

از منظر ساختاری نیز، در حالی که هرمز عمدتاً حامل جریان انرژی است، باب‌المندب ترکیبی از کالاهای صنعتی، کانتینری و مصرفی را از دل دریای سرخ عبور می‌دهد؛ به همین دلیل اثر اختلال در آن سریع‌تر به تورم و کمبود کالا در بازارهای جهانی منتقل می‌شود.

محاصره دریایی و اقتصاد شکننده حمل‌ونقل جهانی

هرگونه ناامنی در باب‌المندب، مستقیماا به افزایش هزینه حمل‌ونقل و اختلال در زنجیره تأمین جهانی منجر می‌شود.

تجربه‌های اخیر نشان داده‌اند که حتی تهدیدهای محدود نیز می‌توانند بازار بیمه دریایی را دچار شوک کنند. در شرایط افزایش ریسک، حق بیمه کشتی‌ها به‌طور قابل توجهی افزایش می‌یابد و برخی شرکت‌های بیمه ممکن است از پوشش مسیر دریای سرخ خودداری کنند. در چنین وضعیتی، شرکت‌های کشتیرانی ناچار به استفاده از مسیر جایگزین دماغه امیدنیک در جنوب آفریقا می‌شوند. مسیری که به‌طور میانگین ۱۰ تا ۱۴ روز زمان حمل را افزایش می‌دهد و باعث رشد میانگین ۳۳ درصدی مصرف سوخت می‌شود. این تغییر مسیر نه‌تنها هزینه‌های عملیاتی را افزایش می‌دهد، بلکه ظرفیت حمل جهانی را نیز کاهش می‌دهد، زیرا کشتی‌ها مدت بیشتری در مسیر هستند و چرخه بازگشت آن‌ها کندتر می‌شود.

افزایش هزینه حمل‌ونقل به‌صورت مستقیم بر قیمت کالاهای مصرفی اثر می‌گذارد. برآوردها نشان می‌دهد که در بحران‌های مشابه گذشته، نرخ حمل کانتینری در برخی مسیرها چند برابر افزایش یافته و این افزایش هزینه به‌تدریج به تورم در کشورهای واردکننده منتقل شده است. اروپا به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین مقاصد کالاهای عبوری از این مسیر، بیشترین آسیب‌پذیری را در برابر اختلال دریای سرخ دارد.

بحران همزمان در دو گلوگاه دریایی

اگر تنگه هرمز و باب‌المندب را در کنار هم ببینیم، در واقع با دو کنترل‌کننده اصلی جریان جهانی انرژی و کالا مواجهیم. اما تفاوت مهم اینجاست که این دو، نقش یکسانی ندارند و در صورت بحران هم‌زمان، اثرشان جمع ساده نیست، بلکه به‌صورت تصاعدی تشدید می‌شود.

در حالت معمول، بازار جهانی می‌تواند اختلال در یکی از این دو مسیر را با تغییر مسیرهای فرعی یا استفاده از ذخایر استراتژیک مدیریت کند. اما اگر هر دو گلوگاه به‌طور هم‌زمان دچار تنش شوند، مسئله از سطح اختلال حمل‌ونقل عبور کرده و به سطح بازطراحی اجباری تجارت جهانی می‌رسد.

در چنین شرایطی، اولین واکنش سیستم جهانی نه کمبود فوری کالا، بلکه جهش در نااطمینانی اقتصادی خواهد بود. یعنی شرکت‌های حمل‌ونقل، بیمه‌گران و واردکنندگان دیگر قادر به پیش‌بینی هزینه و زمان تحویل نخواهند بود. همین عدم قطعیت، عملاً مانند یک ترمز نامرئی عمل کرده و بخشی از تجارت را قبل از وقوع فیزیکی اختلال، متوقف می‌کند.

از سوی دیگر، فشار هم‌زمان بر هرمز و باب‌المندب باعث می‌شود مسیرهای جایگزین نه‌تنها طولانی‌تر، بلکه به‌طور هم‌زمان شلوغ و ناکارآمد شوند. نتیجه این وضعیت، ایجاد یک ترافیک دریایی جهانی است. پدیده‌ای که در آن مشکل فقط افزایش هزینه نیست، بلکه کاهش ظرفیت واقعی حمل‌ونقل جهانی است. در این سناریو، اثرات اقتصادی از بازار انرژی فراتر می‌رود. صنایع تولیدی که به زنجیره تأمین دقیق و زمان‌محور وابسته‌اند مثل خودروسازی، الکترونیک و کالاهای مصرفی با توقف‌های زنجیره‌ای مواجه می‌شوند. این یعنی بحران از یک شوک منطقه‌ای به یک اختلال سیستمیک در اقتصاد جهانی تبدیل می‌شود.

بدین ترتیب، اگر این دو گلوگاه هم‌زمان دچار اختلال شوند، جهان وارد مرحله‌ای از بحران زنجیره تأمین جهانی می‌شود. در این میان، اقتصادهای وابسته به واردات انرژی و کالا، به‌ویژه در اروپا و شرق آسیا، بیشترین فشار را تجربه خواهند کرد.

برخی برآوردها نشان می‌دهد که حتی اختلال محدود در این مسیرها می‌تواند چند درصد به نرخ تورم جهانی اضافه کند.

بنابراین، باب‌المندب امروز یکی از حساس‌ترین نقاط کنترل تجارت و انرژی جهان محسوب می‌شود. آمارها نشان می‌دهد این تنگه میزبان بیش از ۱۵ درصد تجارت دریایی جهان و بیش از ۹ میلیون بشکه نفت در روز است. هرگونه اختلال در آن، به‌سرعت به افزایش هزینه حمل‌ونقل، فشار بر زنجیره تأمین و رشد تورم جهانی منجر می‌شود. در صورت افزایش احتمال زد و خورد در دریای سرخ، مفهوم محاصره دریایی به یک ریسک ساختاری برای اقتصاد جهانی تبدیل خواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا