توسعه با چشمان بسته روی چاه‌های تشنه

سکینه مهرائی

مشروط شدن ساخت شهرهای جدید به داشتن منابع آبی پایدار، اگرچه اعتراف به بن‌بست توسعه سنتی است، اما تا زمانی که بر «تأمین به هر قیمت» تکیه دارد و بازچرخانی آب خاکستری را در کالبد معماری شهری الزامی نمی‌کند، گرهی از بحران کم‌آبی فلات ایران باز نخواهد کرد.

به گزارش پایگاه خبری افق و اقتصاد، سخنان اخیر عیسی بزرگ‌زاده، سخنگوی صنعت آب درباره مشروط شدن ساخت شهرهای جدید به «تأمین منابع آبی پایدار»، بیش از آنکه شبیه یک تحول ساختاری در الگوهای آمایش سرزمین باشد، به پاک کردن صورت‌مسئله از سر ناچاری شباهت دارد. اعلام اینکه شهرها در صورت نداشتن آب پایدار باید به سراغ خرید چاه‌های کشاورزی، استحصال آب باران یا انتقال بروند، اعتراف دیرهنگامی است به یک فاجعه برنامه‌ریزی: ساخت و گسترش مجتمع‌های جمعیتی بدون در نظر گرفتن ظرفیت‌های زیست‌محیطی فلات ایران. اما مسئله عمیق‌تر از این نگاه سنتی به جغرافیاست؛ حتی اگر این پیش‌شرط سخت‌گیرانه اجرا شود، منطق حاکم بر مدیریت منابع آبی در وزارت نیرو همچنان در ایستگاه «تأمین به هر قیمت» درجا می‌زند و هیچ برنامه منسجم، مدرن و شجاعانه‌ای برای «چرخش آب» و پیوند میان معماری شهری و بحران اقلیمی به چشم نمی‌خورد.

خطای محاسباتی وزارت نیرو و بن‌بست «تأمین‌محوری»

تجربه تلخ شکل‌گیری کلان‌شهرها و شهرک‌های اقماری در دهه‌های اخیر نشان می‌دهد که اتصال شتاب‌زده لوله‌های آب به دشت‌های ممنوعه، نتیجه‌ای جز فرونشست‌های وحشتناک، تخلیه سفره‌های زیرزمینی و تعمیق منازعات محلی نداشته است. پیشنهادهایی نظیر خرید چاه‌های کشاورزی برای آب شرب، بازی با حاصل‌جمع صفر است؛ انتقال فشار از سفره‌ای خشک به سفره‌ای دیگر و آسیب به امنیت غذایی برای سرپوش گذاشتن بر توسعه نامتوازن کالبدی.

وزارت نیرو کارنامه‌ای انباشته از طرح‌های پرهزینه سدسازی و انتقال حوزه به حوزه دارد؛ الگوهایی که امروز ناکارآمدی خود را در برابر چشمان همگان به نمایش گذاشته‌اند. با این پیشینه، دیگر فرصتی برای تکرار خطاهای محاسباتی وجود ندارد. آزمون واقعی وزارت نیرو و متولیان شهرسازی، تعیین جغرافیای آب‌دار برای بتن‌ریزی نیست؛ بلکه تغییر بنیادین در شیوه استفاده از قطره‌قطره مایه حیات است. تأمین آب از باران، چاه، سد یا آب‌شیرین‌کن‌های خلیج فارس، بدون تغییر در نحوه مصرف و بازچرخانی آن، مثل ریختن آب در ظرفی ترک‌خورده است که در نهایت به همان بحران‌های پیشین منتهی می‌شود.

شهرها بدون چرخه آب خاکستری ساخته نشوند

نقطه کور سخنان مدیران حوزه آب، بی‌توجهی به معماری و اقتصاد مهندسی ساختمان در شهرهای جدید است. در اقلیم خشک ایران، ساختن شهری با سیستم لوله‌کشی سنتی یک‌طرفه دیگر صرفاً یک اشتباه مهندسی نیست؛ نوعی هدررفت مجرمانه سرمایه ملی است. چرا در دستورالعمل‌های جدید نظام مهندسی و وزارت نیرو، بازچرخانی آب‌های خاکستری در داخل مجتمع‌ها و منازل به یک الزامِ تخطی‌ناپذیر پیش از صدور پایان‌کار تبدیل نمی‌شود؟

آب خاکستری حاصل از استحمام، روشویی و شست‌وشو سرمایه‌ای فوری، ارزان و در دسترس است که می‌تواند بخش عمده آب مورد نیاز برای فلاش‌تانک‌ها، شست‌وشوی مشاعات و آبیاری فضای سبز شهری را تأمین کند. کشوری که در تأمین آب شرب به شماره افتاده، دیگر نمی‌تواند اجازه دهد گران‌ترین آب تصفیه‌شده شهری صرف سیفون توالت یا چمن‌های تشنه بولوارها شود. تعبیه سیستم لوله‌کشی دوگانه و بازیافت موضعی، اگر از همان مرحله طراحی اولیه و نقشه‌کشی روی زمین خام شهرهای جدید لحاظ شود، کمترین بار مالی را دارد؛ اما اگر ساختمان ساخته شود، اجرای آن عملاً ناممکن و نجومی خواهد بود. حکمرانی موثر آب دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود: مهار آب در محل مصرف، پیش از آنکه راهی چاه‌های فاضلاب و هدررفت همیشگی شود.

از یارانه کور تا پاسخگویی شهروندان

سوی دیگر ماجرا، ابعاد فرهنگی و اقتصادی ماجراست که همواره پشت شعارهای کلی پنهان مانده است. شهروند جدیدی که قرار است در این شهرها سکونت گزیند، باید بداند هزینه آب مصرفی‌اش تنها یک فیش ناچیز در پایان ماه نیست. نمی‌توان با سازوکارهای تعرفه‌ای معیوب و ساختارهای ناتوان از نظارت، انتظار رفتاری مسئولانه از جامعه داشت.

حکمرانی هوشمند نیازمند ایجاد ساختارهای انگیزشی و بازدارنده شفاف است؛ مشوق‌های ساخت‌وساز برای سازندگانی که فناوری‌های تصفیه پساب را به کار می‌گیرند، در کنار شفاف‌سازی قیمت تمام‌شده آب برای ایجاد حساسیت عمومی. ساکن شهرهای نوپای ایران باید از روز نخست دریابد که آب مصرف‌شده یک کالای یک‌بارمصرف نیست؛ سرمایه‌ای است که بارها و بارها قابلیت استفاده مجدد دارد. آگاهی‌بخشی اجتماعی زمانی اثرگذار خواهد بود که زیرساخت فیزیکی منزل اجازه تفکیک آب را بدهد و سیاست‌های حاکمیتی، مرز شفافی میان مصرف پایدار و اسراف بی‌رویه بکشد.

شهرهای آینده ایران اگر نتوانند بر محور بازچرخانی آب و معماری بومی سازگار با خشکسالی بنا شوند، نه پاسخی به بحران مسکن، که تنها زادگاه بحران‌های امنیتی، اقلیمی و جمعیتی تازه‌ای در سال‌های نه‌چندان دور خواهند بود. وقت آن رسیده که وزارت نیرو و راه و شهرسازی به‌جای جست‌وجوی مداوم برای دست‌اندازی به منابع تشنه، دربند چگونگی نگهداشت، بازیافت و بازگشت همین قطرات محدود در چرخه زندگی شهرها شوند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا